تبليغاتX
بنام حیات بخش آدمی"عشق"

بنام حیات بخش آدمی"عشق"

بسوزه پدر عاشقی

عاشق

برای واقعا دوست داشتن یک زن،

برای فهمیدنش، باید او را عمیقا بشناسی،

فکرهایش را بشنوی،

رویاهایش را ببینی

و وقتی می خواهد پرواز کند به او بال و پر بدهی.

و وقتی خود را در آغوشش بی دفاع می یابی،

می دانی که واقعا عاشق یک زن هستی.

وقتی واقعا عاشق یک زن هستی،

به او بگو که واقعا خواستنی است،

وقتی عاشق یک زن هستی،

به او بگو که همان است که همیشه دنبالش بوده ای،

نیاز دارد کسی به او بگوید که این عشق ابدی خواهد بود.

حالا به من بگو آیا تا به حال واقعا واقعا عاشق زنی بوده ای؟

برای واقعا دوست داشتن زنی، بگذار در آغوشت بگیرد،

می دانی چطور دلش می خواهد لمس شود؟

باید او را تنفس کنی،

واقعا بچشی، تا این که او را در خونت حس کنی.

وقتی که بتوانی کودکان متولد نشده ات را در چشمهایش ببینی،

آن وقت واقعا عاشق زنی هستی.

وقتی واقعا عاشق یک زن هستی،

به او بگو که واقعا خواستنی است، وقتی واقعا عاشق یک زن هستی،

به او بگو که همان است که همیشه دنبالش بوده ای،

نیاز دارد کسی به او بگوید که همیشه با هم خواهید ماند.

حالا به من بگو آیا تا به حال واقعا واقعا عاشق زنی بوده ای؟

باید به او اطمینان بدهی، او را سخت در آغوش بگیری،

کمی نرمی، باید با او درست رفتار کنی،

او همیشه در کنار تو خواهد بود و از تو به خوبی مواظبت خواهد کرد.

بله، باید واقعا عاشق زنی شوی.

وقتی خود را در آغوشش بی دفاع می یابی،

می دانی که واقعا عاشق یک زن هستی.

وقتی واقعا عاشق یک زن هستی،

به او بگو که واقعا خواستنی است،

وقتی واقعا عاشق یک زن هستی،

به او بگو که همان است که همیشه دنبالش بوده ای،

نیاز دارد کسی به او بگوید که این عشق ابدی خواهد بود.

حالا به من بگو آیا تا به حال واقعا واقعا عاشق زنی بوده ای؟

فقط به من بگو آیا تا به حال واقعا واقعا عاشق زنی بوده ای؟

فقط به من بگو آیا تا به حال واقعا واقعا عاشق زنی بوده ای؟

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 1:58 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

دلم گرفته ای دوستفهوای گریه با من...

دیدنش تنها برای چند لحظه...

حکم اب شوری را برایم داشت که عطشم را بیشتر کرد...

 

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:40 ] [ یکی از از اون دو فروند عاشق ] [ ]

شقایق

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تب دارم

اگر سُرخم چنان آتش، حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی، نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب

می گفت :

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود- اما

طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد

ازآن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش را و

بسوزانند

شود مرهم

برای دلبرش آن دم

شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه

به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و

به ره افتاد

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سر را

رو به بالاها

تشکر از خدا می کرد

پس از چندی

هوا چون کوره آتش زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز

دوایی نیست

واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

من در دست او بودم

وحالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه

روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت

زهم بشکافت

اما ! آه

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

به من می داد و بر لب های او فریاد

بمان ای گل

که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی

بمان ای گل

ومن ماندم

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد



و من آن شقایق دل خونم

[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 22:0 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

مرد...

مـــــــــــــرد است دیگر...

گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید..

مـــــــــــــرد است دیگر..

غرورش آسمان و دلش دریاست...

تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد..

تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده..

تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و بالشش؟...

مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد


 

[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 21:57 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

...

يك شب ز ماوراي سياهي ها
چون اختري بسوي تو مي آيم
بر بال بادهاي جهان پيما
شادان به جستجوي تو مي آيم

سرتا بپا حرارت و سرمستي
چون روزهاي دلكش تابستان
پرميكنم براي تو دامان را
از لاله هاي وحشي كوهستان


يك شب ز حلقه كه به در كوبم
در كنج سينه قلب تو مي لرزد
چون در گشوده شد تن من بي تاب
در بازوان گرم تو مي لغزد

ديگر در آن دقايق مستي بخش
در چشم من گريز نخواهي ديد
چون كودكان نگاه خموشم را
با شرم در ستيز نخواهي ديد

يكشب چو نام من به زبان آري
مي خوانمت به عالم رويايي
بر موجهاي ياد تو مي رقصم
چون دختران وحشي دريايي

يكشب لبان تشنه من با شوق
در آتش لبان تو ميسوزد
چشمان من اميد نگاهش را
بر گردش نگاه تو ميدوزد

از زهره آن الهه افسونگر
رسم و طريق عشق مي آموزم
يكشب چو نوري از دل تاريكي
در كلبه ات شراره ميافروزم

آه اي دو چشم خيره به ره مانده
آري منم كه سوي تو مي آيم
بر بال بادهاي جهان پيما
شادان به جستجوي تو مي آيم

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 19:35 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

سلام بعد از یه مدت طولانی

بازم سلام به همه ی شما عزیزان دل که از وبلاگ بازدید میکنید.

میدونم نامردی کردیم، چند وقتی نبودیم

ولی خودتون میدونید که ...

بذارید براتون یه خاطره خوشگل بگم تا روحیتون باااااااز بشه

یادش بخیر

پارسال بعد از ولنتاین رفتم پیش خانمم

خیلی خوش گذشت...خلیی از باهم بودن لذت بردیم

حالا بذارید اصل مطلبو بگم

ما قرار گذاشته بودیم که کسی کادو نخره... ولی امان از دست این خانم که زورمان بهش نمیرسد

خانمم یه جعبه شکلات بزرررگ قلب شکل خریده بود(من عاشق کاکائو میباشم، البته بعد از خانم)

حالا الا و بلا که باید ببریش خونه...

خدایا...

من با این جعبه برم خونه مامان کلمو میکنه...

ولی خودم خیلی خوشحال بودم

خلاصه تا جایی که راه داد همونجا شکلات خوردیم...

فکر کنم به تنهایی یه 10-15 تا خوردم..

حالا بقیشو چه کنیم؟؟؟

خدا رو شکر یه کیسه پیش خانم بود

شکلاتارو ریختم توش و در آرامش کامل اوردم خونه، هیچ اتفاقی هم نیفتاد خدا رو شکر

فکر کنم 1 روزه یا 2 روزه همشو خوردم

ولی

ولی یکیشو نگه داشتم که هنوزم دارمش و قراره یه روزی با خانم 2تایی تناول کنیم

اینم چندتا عکس که به فرمایش بانو در اینجا قرار میدم تا برید حالشو ببرید


[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 20:22 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

عینه حقیقت!!!

همه ميتونن اسمت رو صدا کنن، اما... يکي هست که وقتي اسمت رو ميگه لذت ميبري..... و با تمام وجود در جوابش دوست داري بگي.. جـــــــــان دلم...
[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 14:21 ] [ یکی از از اون دو فروند عاشق ] [ ]

هوس کردم بازم امشب زیر بارون تو خیابون ، به یادت اشک بریزم طبق معمول همیشه

اخه وقتی بارون میاد، رو صورت یه عاشق مثل من ، حتی فرق اشک و بارون دیگه معلوم نمیشه

امشب چشای من مثل ابرای بهاره

بخند به حاله من ، که حالم گریه داره

چرا گریم نمیتونه رو تو تاثیری بذاره؟

اره بخند ، بخند که حالم  خنده داره

اره بخند ، بخند که حالم خنده داره

....

این عشق یک طرفه من رو کشونده تو خیابونا

نمیخوام توی این خلوت کسی دور و برم باشه

نه پلکام روی هم میرن ، نه دست میکشن از گریه

نه میخوام بند بیاد بارون ، نه چتری رو سرم باشه

امشب چشای من مثل ابرای بهاره

بخند به حاله من ، که حالم گریه داره

چرا گریم نمیتونه رو تو تاثیری بذاره؟

اره بخند ، بخند که حالم  خنده داره

اره بخند ، بخند که حالم خنده داره

.

.

.

محسن یگانه-بخند


[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 6:14 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

عیدتون مبارک

سلام خدمت یکایک بر و بچه های گِل:دی

عیدتون خیلی تبریک... خوبید؟


واقعا شرمندم که دیر به دیر میایم و مطلب کم میذاریم ، خیلی خر خون شدیم دیگه ...

به کوچیکی خودتون ببخشید.

آخ که چقد دلم تنگه واسه خانم گلم...هی خدا...

یه مدت زیادیه که ندیدمش و الاناست که دلم بترکه

خدا همه ی عاشقا واقعا عاشق هم باشند.همشون رو بهم برسون ، یکیشون هم ما

الهی آمین

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 20:1 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

شعرهایم مانده ...

ای تمام غزل ها فدایت

پشت اندیشه ها رد پایت

مانده بر شانه شعر هایم

بار سنگین افسانه هایت

با همین بیت های مه آلود

می سرایم دلم را برایت

هستیم جز همین شعر ها نیست

باز می ریزم آن را به پایت

جای صد زخم در سینه دارم

از تو اما ندارم شکایت

خلوت سرد و سنگین دل را

پر کن از موج گرم صدایت

از توچیزی نمی خواهم آری

جز همین خلوت بی ریایت

با تو باید شبی بود تا دید

غیرت سبزت،ای بی نهایت 
اسماعیل حسن زاده

[ سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ] [ 20:5 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

ای بابا

سلام


شرمنده همگی هستم.دیگه درس و مدرسه شروع شده و سره ما هم شلوغ شده.

به بزرگی خودتون ببخشید.


فعلا این شعر رو داشته باشید تا بعد


یاد سهراب بخیر که میگفت:

تو مرا یاد کنی یا نکنی...

باورت گر بشود ، گر نشود...

حرفی نیست

اما نفسم میگیرد در هوایی که نفس تو نیست

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ 9:50 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

خاطره...

سلام به تک تک شما دوستای گل

خیلی وقته هیچ خاطره ای ننوشتم و الان میخوام بنویسم.


مثل هر روز که کلی اس میدادیم ، امروز هم استثنا نبود.قرار شد بریم حموم.من رفتم و اومدم ، ولی هرچی منتظر شدم گوشیش روشن نشد.یه ساعت...دوساعت...سه ساعت...

دیگه داشتم دیوونه میشدم.دلم میخواست بمیرم ، فقط یه خبر داشته باشم که چی شده؟

همینجوری گوشی تو دستم بود و منتظر که بک مرتبه ویپره خورد.با اون یکی خطش یه میس انداخته بود.داشتم بال در میاوردم.

خلاصه ماجرا از این قرار بوده که خانم ما به خواهرش میگه که ما باهم رابطه داریم.خواهرش هم بعد از کلی صحبت کردن باهاش ، قانعش میکنه که رابطه تموم بشه.ولی عزیزه دله من 2 ساعت هم دووم نمیاره و ...

باور نمیکنید اون دوران چقدر سخت بود چقدر به هر دوی ما بد گذشت

فشارهای خانواده از یه طرف...

فشارهای خودمون به هم دیگه از طرف دیگه...

فشارهای درس...

خلاصه هرچی جاندار و غیر جاندار روی این زمینه به ما فشار میاورد

اون روز گذشت و فرداش اومد.بماند که مشاوره تلفنی چه ها گفت و چی شد و چه چشم و دلها بارید

بدترین دوران بودش.خودمون هم نمیدونستیم واقعا باید چیکار کنیم.جفتمون گیج شده بودیم.ولی اول یاری الله ، دوم قدرت عشق ، ما دوتا رو کنار هم نگه داشت و تا ابد نگه خواهد داشت.

دوست ندارم خیلی قضیه رو باز کنم مثل خاطره های قبلی ، جون دوست ندارم اشک کسی رو در بیارم.باور کنید اگر کامل بگم اینارو تا 2 روز میرید تو فکر.

خودمون که دیگه هیچی ، یه هفته میریم بیمارستان :دی

به هر حال ، اینم یه نکته ی حکیمانه:دی

بوسه مگر چيست-- فشار دولب -- اين كه گنه نيست -- چه روز و چه شب




[ جمعه هشتم مهر 1390 ] [ 5:50 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

لمسِ تن تو
شهوت است و گناه
حتی اگر خدا عقدمان را ببندد....
داغیِ لبت ، جهنم من ا...ست
...حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند
هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست
حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد.....
فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است
حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس
خاتون من!
حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،
یک بوسه
ـ یک نگاه حتی ـ حرامم باد !
اگر تو عاشق من نباشی ..

( احــــمد شـــامــلو )

[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 22:41 ] [ یکی از از اون دو فروند عاشق ] [ ]

مرجان لب لعل تو مرجان مرا قوت

یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت

 قربان وفاتم به وفاتم گذری کن

تابوت همی بشنوم از رخنه تابوت

 

[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 15:45 ] [ یکی از از اون دو فروند عاشق ] [ ]

عاشقتم بهترینم

 

تو را نمی دانـــــــــــــــم ولی ...
حتی لحظه های فکر کردن به تو هم برایم دوست داشتنی است....!
[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 18:44 ] [ یکی از از اون دو فروند عاشق ] [ ]

خداوندا...

خداوندا
پریشانم
چه می خواهی تو ازجانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر ایی
لباس فقر بپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گوی
خداوندا
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در  این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است

[ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ] [ 23:44 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

غرور ، نابود عشق

بهش بگید...
اگه وقتی میخنده خوشکل تر میشه.
اگه کفشاش خیلی بهش اومدن.
اگه خطش محشره.
اگه صداش بینظیره
اگه خوب شرایط ِ بحرانی رو کنترل میکنه.
اگه بهتون آرامش میده.
اگه میتونه غافلگیرتون کنه.
اگه دوست دارین سربه سرش بذارید که بهتون بگه دیوونه.
اگه بهش میگید رفتم که نرو گفتنش رو بشنوید
اگه مهربونه
اگه ماهه
اگه خوبه
اگه دست هاشو دوست دارید
بهش بگید...
خب؟
بهش بگید...

دیر میشه ها ...


خیلی قشنگه

[ جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 ] [ 22:9 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

بسم الله...

سلامی گرم و دوستانه خدمت همه ی شما عزیزان

 به لطف خدای متعال سال قبل این موقع ها با کسی آشنا شدم که کل مسیر زندگیم،آیندم،هدفم و ... تغییر داد و شد ملکه ی دلم.اومد توی زندگیم کاری کرد باهام که الان اگر ثانیه ای دلم با دلش نباشه، مرگ زیباترین نعمت الله برام هستش...


دوستای گلم، 25 شهریور یعنی 4 روز دیگه، سالروز به وجود اومدن عشق ماست.روزی که به زورِ غرور هیچ کدوم بهم نمیگفتیم دوستت دارم و هرکدوممون میگفت تو اول بگو...

ولی الان دیگه واقعا از خودخواهی و غرور اثری نیست و به معنای واقعی واسه هم از جونمون مایه میذاریم

یادش بخیر، قلبم داشت میفتاد بیرون.همون موقع یه قول هایی دادم که فهمیدم این رابطه ابدیه

قول دادم هیچوقت تنهاش نذارم

قول دادم همیشه مواظبش باشم

قول دادم عاشقش باشم

قول دادم مهربون باشم

و....

به لطف الله تا الان با جون و دل پای حرفام بودم و به یاری خودش، تا اخر دنیا خواهم بود.

خیلی لذت بخشه وقتی بخاطر عشقم، دور خیلی چیزا رو خط قرمز کشیدم.معلوم نیست اگر نبود من پاک میموندم؟واقعا بهش مدیونم.

هزارتا دختر جور وا جور رو با یه دونه از تارهای موش عوض نمیکنم.خدا رو شکر تا الان هرجور شده باهم بودیم و خدای مهربون همیشه یارمون بوده.همیشه حس میکنیم پشتمون خالی نیست و خدا مواظبمونه

به امید این که هشچ عاشقی بی معشوق نمونه

به امید این که فقط عطر کسی که در آغوشت جاش دادی، برای یادگاری نمونه رو لباست

به امید این که اولین دستی که گرفتی، قالب دستت بشه و دیگه دست کس دیگری توش جا نشه

به امید این که غرور مانع عشق هیچ کسی نشه


همگی در سایه الله

موفق و پیروز باشید



[ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 ] [ 15:33 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

...

سلام


تو آمدی...

با نگاهی لبریز از عشق پاکی که در وجودت میتپید آمدی...

با هزار امید و ارزو دست سردم را در دستان گرمت پناه بخشیدی، تو امدی...

با شوقی که در صدایت هویدا بود زیر گوشم زمزمه میکردی...

با نگاهی پاکتر از آب به چشمانم خیره بودی...

اشک های زیبایت ارام بر گونه ات می آمد و خبری از شوق چند لحظه پیش نبود...

با قطره های زیباتر از مروارید دیوانه ام کردی...

اما؟!!!

تو نمیدانستی آن روز، آخرین دیدار است و وقتی دانستی...

وقتی دانستی دیگر دستی در دستانت نیست...

وقتی فهمیدی شانه ای که سر بر آن نهاده ای...

فقط تا چند لحظه ی دیگر از آن توست، همچون کودکی در آغوش مادر گریستی

و

من در آن لحظه در گوشت زمزمه کردم:

شوخی کردم دیوونه.بعدشم فکر کنم کلی کتکم بزنیا.ای خدا؟چرا ما مردا رو اینقد زن ذلیل(با کدوم ذ.زض.ظ؟)

افریدی؟!!پروردگارا به راستی به کدامین گناه زورمان به ایشان نمیرسد.

خانم این بالا میای جواب میدی،وگرنه...

اینو بعدا بهت میگم;)


[ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 6:10 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

اطلاعیه ...

دوستان توجه داشته باشند که اینجانب پسرم.دوستی نظر گذاشته بود که اینقدر اویزون پسرا نباش و ...

بنده پسرم و رابطه ما به شکلی نیست که از این اراجیف و مزخرفات پیروی کنه.امیدوارم دیگه کسی همچین نظرایی نذاره.

[ یکشنبه ششم شهریور 1390 ] [ 16:2 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

معجزه ی عشق

همه جا عطرتو پیچیده ، تنها صدای تو را میشنوم ، جایت در کنارم خالیست
شاخه گلی را به جای تو میگذارم  تا دیگر جایت خالی نباشد، تا دیگر تنها نباشم…
تمام احساساتم سهم تو است ، جای تو تا ابد ، تا همیشه در قلب من است
کاش برایت کم نباشم ، کاش برایت با ارزش باشم تا حسرتی در دلم نماند، تا با خیال راحت قلبم عاشقت بماند
قلبم تنها با تو زنده است ، تو گلی و نفس میدهی به باغچه دلم…
این تمام احساسات من است ، لیاقتت بیش از اینهاست ، این تمام دار و ندار من است….
در این کویر خشک و بی محبت یافتن گلی مثل تو معجزه بود ،
دیدن باوفایی مثل تو رویا بود، با تو بودن افسانه بود
حالا تو یک معجزه ای در قلب عاشق من ، تو  زیباترین حادثه ای که تا ابد میمانی در قلب من…
کاش برایت همیشگی باشم ، همیشه همینگونه باشی و من تو را داشته باشم
تو را داشته باشم برای نفس کشیدن ، برای عشق ورزیدن ، برای ماندن
تو آمدی و دلم از غمها رها شد ، حالا احساساتم با تو زیبا شده ، عشق آمده و دلم غرق در امواج مهربانی هایت شده….
به تو پناه آورده ام ای چشمه زلال دلم ، به تو پناه آورده ام ای بود و نبودم ، مرا در میان خودت بگیر تا اسیر آغوشت شوم ، تا برای همیشه پشت میله های آن آغوش گرمت زندانی باشم

                                                                                                   مهدي لقماني
                                                                                              daftareshghe.com

http://s2.picofile.com/file/7122771177/moejezaeyeshgh.jpg

[ یکشنبه ششم شهریور 1390 ] [ 14:8 ] [ یکی از از اون دو فروند عاشق ] [ ]

شعر

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم

                                                       
با جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم

من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران

                                                        
اول به دست آرم تو را بعدآ گرفتارت شوم

[ پنجشنبه سوم شهریور 1390 ] [ 17:27 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

می خواهمت عشقه من...

می مانی و شبها پرستاره میشود
می آیی و زندگی عاشقانه میشود
میباری و همه جا تازه میشود
می تابی و دلم بیشتر عاشقت میشود
با تو بودن تکرار میشود
این تکرارها باز هم تکرار میشود و
دنیا که تو باشی از آن میشود
تو هستی و دلم به تو خوش است
تو می مانی همین برایم کافیست
آسمان چشمانم همیشه به رنگ آبیست
میخواهمت ، میخواهمت ای تمام بود و نبودم
تو کجا بودی لحظه هایی که در پی تو بودم
تو کجا بودی لحظه ای که در آرزوی داشتن یکی مثل تو بودم
میخواهمت تا ابد ، این احساسم همیشه در دلت بماند!
نیامده ام که بی وفا باشم ، آمده ام که با تمام وجودم عاشقت باشم
همانگونه که اینک دیوانه ات هستم ، مثل این است که عمریست گرفتار تو هستم
می مانی و شبها پر ستاره میشود ، می آیی و زندگی ام از این رو به آن رو میشود
میدانی که هیچکس مثل من اینگونه عاشقت نمیشود، میدانی که هیچکس مثل من درگیر تو نمیشود
میخوانمت و دلم هوس فریاد میکند ، فریاد نام تو همراه با احساسی در اعماق قلب من
حسی که به آن شک ندارم ، دوستت دارم عشق من

 

[ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 ] [ 7:1 ] [ یکی از از اون دو فروند عاشق ] [ ]

خاطره...

بازم سلام به همه ی شما بر و بچه های گل و دوست نداشتنی.(اون Gol نیست،Gel هست)

نماز و روزه های نخونده و نگرفتتون قبول

خوش میگذره؟یه وعده غذایی هم که اضافه شده خیلی حال میکنیدا.

بذار من خاطرمو بگم دیگه...اه،چقد حرف میزنی؟

میخوام اولین دیدار رو براتون بگم.اخ که چه حال و هوایی بود؟!!!!!!

خونه ی ما با خونه ی جوجو همچین خیییییلی فاصله داره.بخاطر همین اون که نمیتونست بیاد پیش من،منم که باید چراغ سبز اونو میگرفتم تا برم دیگه ...

خلاصه یه روز یکی از دوستای صمیمی من که خونه ی مادربزرگش تو محله ی جوجوایناست بهم گفت پاشو بیا بریم اونجا.اینم بدونید که از روز قبلش قرار بود که من برم ببینم جوجومو.خدایی از ذوق داشتم میمردم.(البته الانم کم از اون موقع نیستا)

خلاصه ما رفتیم و مادر دوستم رو گذاشتیم خونه مادر بزرگش و با هزار بدبختی مدرسه ی جوجو رو پیدا کردیم.اخه جلوی مدرسه قرار داشتیم.(اون روز تعطیل بود)

ما که همچین زود رسیده بودیم یکم رفتیم تو یه پاساژ دور زدیم که یهو زنگ زد گوشیم

-سلام،کی میاین؟

-سلام،دوستام همه خوابن.کسی نیست باهاش بیام(اینجا یه چندتا فحش تو دلم به دوستاش دادما)

-باشه منتظرم.بالاخره که بیدار میشن

-فکر نکنم بشه بیام،تو برو

-اااا،هستم دیگه

و ...

خلاصه ما موندیم و یه خروار ناراحتی و بدبختی.دلم میخواست بمیرم.شانسه ما داریم؟!!!!

تو همین خیالات بودم که دوباره گوشی زنگ خورد

-بله؟

-سلام،من دارم میام

-جون من؟چجوری؟

-دوستم بیدار شد بالاخره

-باشه،پس جلوی مدرسه منتظرم

خلاصه ما یه نیم ساعتی منتظر بودم که بازم گوشیم زنگ خورد(چقد گوشیم زنگ خوردا)

-الو،کجایی؟

-من؟الان دقیقا جلوی مدرسه

-من توی این میدونم(جلوی مدرسه یه میدونه)

-ااااااا،کجا؟(از جام بلند شده بودم و لب خیابون داشتم توی میدون رو نگاه میکردم)

-اینجام،من تورو دیدم

-تو کجایی؟اها دییییییییدمت

خلاصه اینجا بود که به دوستم اشاره زدم بجنب(وقتی رسیدم بهش پشتش به من بود،بهش زنگ زدم گفتم برگرد.یهو برگشت دید دارم میرم تو دلش.رنگ و روش عوض شد قربوش برم)

سریع خودمون رو رسوندیم بهشون که خانمم خیـــــــــلی خجالت میکشید

اونا جلو میرفتند و ما یه 2-3 متری فاصله داشتیم باهاشون

خلاصه رفتن توی مغازه کتاب فروشی که ما هم رفتیم.

بدبخت فروشنده هی به من و دوستم میگفت چیزی میخواین؟

ما میگفتیم نه،مرسی

اخر دیگه خجالت کشیدیم اومدیم بیرون

جوجو هم که از من خجالت میکشید و اصلا منو نگاه نمیکرد

خلاصه همین روال بود که تو دلم گفتم اینجوری نمیشه!!!!!

اونا هم اومدن بیرون و باز داشتیم با همون فاصله راه میرفتیم.

من یهو زنگ زدم به گوشیش

-الو،اشکان؟شما کجایید؟(یه نگا نمیکرد پشتشو،خجاااااااااالتی)

-من دقیقا پشت شما(اینو که گفتم سرعتمو زیاد کردم که دیگه صدامو خودش میشنید.چسبیده بودم بهش دیگه)

خلاصه همینجوری بود تا اخرش.فقط یه بار روی پل عابر تونست به صورتم نگاه کنه و شاید 2 ثانیه هم نشد.تو چشماش یه پاکی خاصی بود.نگاهش هیچوقت یادم نمیره.

اخرش خیلی باحال بود

من گفتم:

-خونتون کدوم طرفه؟الان از کجا میری؟

-اووووووم(با یه اشاره دست به سمتی دیگه)

-باشه،منم باید از اینطرف برم دیگه؟درسته؟

-اوهوم

-باشه،پس فعلا خداحافظ

-اووووم(با یه حرکت دست)

خلاصه جاتون خالی بعد ها چقدر ما به این دیدار اول که نخندیدیم!

امیدوارم شما هم خوشبخت باشید و برای خوشبختی ما دعا کنید

تا بعد...

[ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 ] [ 11:57 ] [ فروند گنده هه ] [ ]

دلـــــــــــــــــــه من...

دست بردار بسه

گوش کن دله خسته

ازش دلگیرم

بی اون من میمیرم

چاره ندارم

ترکم کرده یارم

ای دله عاشق و ساده ی من

دست بردار بسه

اهای دله خسته

همه در هارو به روی من بسته

اونی که رفته روزی بوده با من

ای دله تیکه و پاره ی من

دلللللللللله من

بغضتو بشکن

گریه کن با من

دلللللله من

روزای خوبت

همشون رفتن

دللللله من

اونی که قلبش

یکی بود با من

دستای من به اون دیگه نمیرسن

دلللللله من

روزای خوبت

همشون رفتن

دللللله من

اونی که قلبش

یکی بود با من

دستای من به اون دیگه نمیرسن

دلللللله من

روزای خوبت

همشون رفتن

دللللله من

اونی که قلبش

یکی بود با من

دستای من به اون دیگه نمیرسن

...

و تکرار من از سر اجبارِ پذیرفتن این جمله بود ...


خیییییییییلی غمگینه هاااااااا.هــــــــــــــــــِی


[ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 4:10 ] [ فروند گنده هه ] [ ]